شاهواریادداشت

یادداشت مدیرمسئول/ وضعیت نابسامان امروز و «شاهوار فردا»

بازدیدها: ۳۸

اول هر کلام بسم الله الرحمن الرحیم
دیر زمانی است ما مردم شهرهای شاهرود و بسطام و میامی و بیارجمند و شهرها و روستاهای اطراف و نیز برخی شهرها و شهرستانهای غیر مرکز استان همچون دامغان و گرمسار، سرخه، آرادان، مهدیشهر، ایوانکی و بسیاری شهر و روستاها از نابرابری ها و بی عدالتی ها رنج برده و از توسعه و پیشرفت شهری و داشتن امکانات زندگی معمولی دور نگه داشته شده ایم و طعم تلخ تازیانه کم توجهی بسیاری از مدیران و مسئولان استان نشین بر کام ما مردم مانده است و در هر دوره از سفر مسئولان بلندپایه کشوری به شهرستان به دنبال رفع این محرومیت ها و نابرابری ها هستیم یا در هر دوره از انتخابات، فردی را بامید آنکه ناجی این وضعیت و مردم رنج دیده و سختی کشیده باشد انتخاب و راهی کاخ بهارستان و صندلی های سبز آن می کنیم. که البته هر کدام هم با کمتر و بیشترش تلاش کرده و می کنند اما چرا نتیجه مورد انتظار حاصل نمی شود؟! مشکل کجاست؟ راه حل چیست؟

۱. مشکل اصلی در تمرکزگرایی افراطی در کشور و علی الخصوص در استان ماست. هرساله و در بودجه استان مرسوم است که ردیفی تحت عنوان «دراختیار» در اختیار استاندار است که شوربختانه، علی الدوام و غالبا در مرکز استان هزینه می شود با دلایل و بهانه هایی ظاهرا قانع کننده و قانونی نظیر«بالاخره مرکز استان است!» «آبروی استان است!» «آیا نباید در استان یک مکان در خور شان استان! داشت؟!» «بالاخره اگر کسی وارد این استان شود نباید یک مرکز مجهز در این استان وجود داشته باشد؟! » و بدین ترتیب همه امکانات و ساختمان های شیک و مجلل و تا خرخره تجهیزات و امکانات آخرین مدل در شهر مرکز استان و به نام استان! و صرفا بکام شهر مرکز استان ساخته شده و سایر شهرهای استان نیز به دلایل همه پسند! از آن بهره مندند!!
و به همین بهانه هر سمینار، همایش و برنامه علمی، فرهنگی، هنری، مسابقات کشوری و استانی تنها و تنها در مرکز استان و ندرتا و به عبارت مصطلح سالی به عیدی در یکی از شهرهای دیگر برگزار می شود.
و همه میدانیم که تاثیر برگزاری هر کدام از این برنامه ها بر فرهنگ عمومی مردم و علی الخصوص اقتصاد و نهایتا پیشرفت و آبادانی آن شهر چقدر است.

پس حاشا نکنند که صدقلم گزارش و مقاله مستند و آماری برای نمونه و مصداق حوالیشان خواهیم کرد
بالاخره فرق است بین کسی که در یک همایش علمی یا فرهنگی حضور می یابد با کسی که رنگ آن را هم نمی بیند. و میلیون ها تومان از چاپ بنر و بیلبورد و اجاره انواع تجهیزات تبلیغاتی و اجرایی تا هزینه عوامل برگزار کننده و حاشیه ها و پیوست های فرهنگی و … همه و همه تبدیل به یک اقتصاد نمایشگاهی همایشی و چرخه مخصوص به خود شده و به لطف آن اشتغالزایی گسترده ای پدید آورده است و قص علی هذا…

و این یک از صد نمونه است

در حوزه توسعه شهری و زیرساختها، تامین امکانات زندگی و ایجاد سطح رفاه متناسب با آن و نیز در تمامی حوزه ها اعم از علمی و دانشگاهی، فرهنگی و هنری، گردشگری و از همه مهمتر در حوزه اقتصادی و در پیشانی آن، شهرک صنعتی که چه عرض شود شهر صنعتی آن که عامل اصلی تجمع سرمایه و سرمایه گذار و به تبع آن گردش مالی بالا و ایجاد اشتغال بالاتر از نرخ مورد نیاز، موجب زمینه اشتغال ۱۰۰درصدی و حتی جذب افراد جویای کار از سایر شهرهای استان و جالب تر، موجب جذب افراد جویای کار، از سایر استان ها شده و در همین حال در شهرهای غیر مرکز استان فقر صنعتی با موج بالای افراد بیکار جویای کار را رقم زده است

که در این خصوص مفصالا در مقالات بعد بدان خواهیم پرداخت.

و این تمرکزگرایی با نوعی حس خودخواهی و همه چیز را برای خود خواستن گره خورده و اینچنین شده که در استان، تفاوتی فاحش بین شهرمرکز استان با سایر شهرها مشاهده می شود.

در این بین ناگفته نماند که روی صحبت با مردم شهر مرکز استان نیست چرا که نگارنده این وجیزه سالها در میان مردم متدین و فهیم آن خطه زیسته و با آنها حشر و نشر داشته و دارد؛ بلکه روی صحبت با عده قلیلی است که با ایجاد تشکیلاتی نامرئی از سالهای دور به قول خودشان استان را مدیریت – بخوانید برای مرکز استان و سایر شهرها تعیین تکلیف، بودجه ریزی و برنامه ریزی- می کنند و برای اجرا به مسئولان اجرایی می دهند. جالب تر آنکه آنجا صرفا قانون دوم نیوتن اجرا می شود و مدیران صرفا از جایی به جای دیگر منتقل می شوند و کمتر دیده شده که مدیری خارج از آن حلقه بسته مدیریتی وارد آن چرخه شود

۲. مشکل بعدی در خود شهرها است
در شهرها چه نسخه جامع اقتصادی، فرهنگی، زیست محیطی، شهرسازی و خلاصه چه برنامه ای برای پیشرفت و آبادانی شهرها پیچیده می شود؟
در حوزه شهری و شهرسازی، شورای شهر و شهردار –اگر ندرتا با هم هماهنگ باشند و اختلافات بالا نگیرد- اقداماتی هرچند خوب اما سلیقه ای و عمدتا فاقد یک نگاه بلندمدت طرح ریزی و اجرا می شود و در دوره بعدی و با روی کار آمدن تیم جدید، بسیاری اقدامات انجام شده از بین برده شده و کار دیگری با هزینه های هنگفت از جیب این مردم انجام و رشته های تیم قبلی پنبه می شود.
در حوزه فرهنگی دستگاه های متعدد و غالبا غیرهمسو از قبیل فرهنگ و ارشاد، تبلیغات اسلامی و توابع آن، دانشگاه ها و دیگر دستگاه ها و نهادها که بحمدلله کم هم نیستند برنامه هایی اجرا می کنند و البته هر کدام به سویی و اصلا معلوم نیست که جهت این حرکت ها به کدام سو است! شرق یا غرب؟! که البته اگر برنامه ای داشته باشند. یا در برخی موارد برنامه ندارند که اجرا کنند یا اگر برنامه هم داشته باشند گفته می شود که بودجه نیست! . هرچند گفته شود در جایی به نام شورای فرهنگ عمومی کار هماهنگ می شود لکن باید گفت این شورا هم به دلایل متعدد از جمله نبود کارگروه های ثابت و کارشناس که اختصاصا در این حوزه وقت گذاشته و تلاش کنند، خروجی ملموس و تاثیرگذاری بر شهر و مسائل عدیده آن ندارد
در حوزه اقتصادی که اسفبارتر از همه. نبود یک دستگاه مشخص و متولی اصلی و پاسخگو موجب درهم ریختگی و ناهماهنگی در اوضاع اقتصادی و اشتغال و رونق تولید شهر است و خیل جوانان جویای کار را با چالش بیکاری و نامیدی مواجه و چه بسا شاغلین و کارگران عزیزی که سرپرستی خانواده ای را بر عهده دارند در نگرانی از بیکاری و از دست دادن شغلشان به سختی روزگار می گذرانند، مواجه کرده و البته که اینها را مرفهین بی درد نمی فهمند!


این همه گفته سیاه نمایی نیست بلکه واقعیت های موجود است و نگارنده اعتقاد قلبی و عمیقی به این نظام مقدس داشته و دارد و همه همت و تلاش خود را برای رشد، پیشرفت و اعتلای آن بکار بسته و از همه مدیران دلسوز و پرتلاشی که از ابتدای انقلاب تاکنون خدمت نموده و الحق و الانصاف منشاء خیر بودند، تقدیر و تشکر نموده و دستشان را می بوسد لکن بحث بر سر سیستم و ساختار است که به نظر می رسد باید اصلاح شود و این خود مطالبه رهبری گرانقدر و دیده بان پیشرفت و اعتلای این نظام مقدس است.

و اما راه حل
پس دومین مشکل را در نبود یک «مرکز هماهنگ کننده» بر می شمریم. مرکزی که با روی کار آمدن دولت ها، برنامه های اساسی و بلندمدتش تبدیل به حرکت های نمایشی و جلب توجه کننده نشود و فارغ از جهت گیری های سیاسی و اجرایی دولت ها، نمایندگان مجلس و منتخبین شورای شهر، اولویت های پیشرفت و آبادانی شهر تغییر نکرده و با قدرت و سرعت لازم کار را به پبش ببرد و نه تنها تحت اشراف مسئولان نباشد که به برای آن ها نیز خط مشی تعریف و اجرای مطلوب آن را علاوه بر برنامه های سازمانی و شخصی خود، مطالبه نماید و ورای همه اینها حتی مسئولان و مدیران شهری نیز با هماهنگی چنین مجموعه ای منصوب و نمایندگان انتخابی نیز از سوی این مجموعه مردمی، پیشنهاد شوند و «ناظر» بر اجرای برنامه ادارات و دستگاه ها بوده و اقدامات آنها را در قاب یک برنامه از پیش تعیین شده و مصوب، ویژه آن شهر «پایش» کند


مردم یک شهر افراد ثابت آن شهر هستند و این مسئولان هستند که بصورت انتخابی و یا انتصابی می آیند و می روند و با هر رفت و آمدی، کل مسیر حرکت تغییر کرده و اولویت ها عوض می شود و این مردم بیچاره و به عبارت صحیح تر صاحبان اصلی شهر هستند که شوربختانه از اغلب مواهب بی نصیب!


پس باید یک مرکزی با هرنام از جمله موسسه یا بنیاد توسعه، پیشرفت و آبادانی خاص همان شهر با عضویت اکثر قریب به اتفاق مردم، ایجاد و با حضور نخبگان شان فارغ از گرایشات سیاسی و تنها برای پیشرفت و اعتلای همه جانبه آن شهر با ایجاد کارگروه های تخصصی، نسبت به ترسیم یک چشم انداز بلند مدت، به تعریف ماموریت و اهداف کلان، میان و کوتاه مدت اقدام و برنامه های متناسب زمانی را در چارچوب اسناد بالادستی نظام و قانون اساسی را مدون و برای اجرا به ادارات شهری ابلاغ کنند.
و همه مسئولان انتخابی (از نماینده شهرستان در مجلس شورای اسلامی و شورای شهر) و انتصابی (از فرماندار گرفته تا مدیران ادارات) همه و همه در برابر این تشکیلات مردمی و در واقع در برابر آحاد مردم آن شهر پاسخگو باشند و توسط آن بنیاد پایش و تحت نظارت قرار گیرند و عملکردشان به صورت دوره ای به مردم گزارش شود. بالاخره این مردم صاحبان اصلی این نظام و شهر خود هستند نه مسئولان و مدیرانی که می آیند و می روند.


حال ساز و کار شکل گیری آن مجموعه مردمی چگونه باشد از شما مردم عزیز از همه اقشار، از کارمند و کارگر تا کسبه عزیز و بازاریان، کشاورزان و صنعتگران و همچنین نخبگان، اساتید حوزه و دانشگاه بویژه جوانان تقاضای راه نمایی و ارائه طربق دارد و خواهشمند است در قسمت پایین در بخش دیدگاه ها به ارائه نظرات ارزشمند خود بپردازند.


نویسنده برآن است تا در فضای گفتمانی، این وجیزه مورد نقد و بررسی واقع و برای اجرایی شدن منقه شود امید که موثر افتد


گرچه از همین امروز که این سطور منتشر می شود دستها، قلمها و اقداماتی بکار می افتد که این مهم شکل نگیرد و طعم شیرین آن کام مردم را خوش نسازد پس به هوش باشیم

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 − یک =

دکمه بازگشت به بالا
بستن